گویی مضاحک بازم برداشته بد قلم را
که به رگباربستن برخی او را سرو پا
مضاحک سخت مانده که او مگر چه گفته
که باز خواب از چشمانِ منتقدان رفته
کاشف:
اَحسنت برآقا کاشف که کاشفی حرفیست
فقط نمیداند او معنیِ اسم خود چیست
آخه ای مرد عاقل چگونه تو حدسیدی
که فزاع و مضاحک هر دو رو یکی دیدی (این مضاحکی که همه دنبالش هستند تا بدانند کیست کسی نبوده جر اقا فـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــزاع)
رخصت:
ای بابا باز پیدا شد یکی دوباره در نت
که باز مضاحک رو با عزیزی بکنه ست (مضاحک که دیگه همه فهمیدن آقای عزیزی هست)
این بار شخصی به نامِ رخصت شده دوباره
سازنده ی حرفای از سر تا ته گزافه
اما گفتم ومیگم اینبار به آقا رخصت
که اَشعارمضاحک نداره آن حد قدرت
که رویدرنامه اش رو برچسب زنید به شخصی
که مانند اَشعارش اَبیات آری به سختی
شکارچی رویدر:
شکارچی ازحرفایم اینبار کمی جوشیده (انگار شما بدجوری باشکارچی پیله ای)
اِنگار که وبلاگم رو از اولاش ندیده
مضاحک برمی دارد قلم رو دور از کینه
و هرگز او نباشد با شکارچی پیله
رفته تو خط جبر و احتمالِ ریاضی (احتمال قوی که قرمزی که ترش کردی)
تاحدس زند مضاحک قرمزباشد یا آبی
وبعدش تحدید کرده مضاحک الملک، را
به طبع خود که شاید کند او را کله پا (شکارچی هم طبع بدی نداره مواظب باش بدجوری شکار می شی ها گفته باشم)
در آخر او تبریک، گفته به اَشعارهایم(در پایان یه تبریک بگم واسه همه ی شعرهای باحالتون موفق باشی)
نفهمیدیم که آخر شکارچی مــــانـده یارم؟؟؟
آشکارا:
اما آشکارا که شعر سروده بر ما
وگفته که زود بگو نام ونشان خود را(بگو به ما کی هستی تموم کن ختم کلام)
اما...
مضاحک تازمانی که هست مضاحک المُلک
تواند بنویسد اَشعاری از جنس جُک!!!
نماینده معلمان رویدری:
شما هرچه که باشید نیستید معلمِ شهر
چون خیلی وقته شعور از روحتان زده پر
شما گفتیدمضاحک به رویدر زده ضربه
وفرهنگ این شهر رو به زیر پایش کرده (همین شخص به فرهنگ شهرمان با این کاراش هزاران ضربه میزنه)
اما گویم برآیت من آخرین کلام ها
از روی رویدر نامه بردار تیر و کمان را
اَهداف تو همین است که من نباشم اینجا
بستی به رگبار نقد مضاحک را سرو پا
اما نگفتی که من کجا بی فرهنگ شدم
تا که به دست خودم وبم رو تخته کنم
... :
جناب سه تا نقطه هم اِنتقاد کرده (...)
گفته مضاحک الملک بی فایده و سرده (هر روزحرفهای مفت وبی ارزش رو به وزن در میاری)
از نظر سه نقطه حرف حساب شــــــــاعریست (بابا تو اگه شاعر بودی چهارتا شعر درست حسابی میگفتی)
شعری که باخواندنش بشه سه چار لیتر گریست
اما سه نقطه بدان که شعر طنز هزاران
حرف حساب دارد که بس میدانند یاران
بیکار:
بیکار از رو بی آری نظر داده واسه ما (گفتم از رو بیکاری یه نظر هم واسه تو بدم)
نمیدونم واسه چی دودش رفته به هوا (دیگه شورشو در اوردی به خدا)
او نیز گفته بزن بس حرف حساب و کتاب (چهار تا مطلب درست و حسابی بنویس)
یا هم نوشته هات رو بنداز توی رختخواب (یا کوتاه بیا و وب نویسی رو بذار کنار)
گفته مضاحک الملک به زور آرد قافیه (قافیه و ردیف هایی که به زور با هم ست شدن)
هرچه مذخرف گفته حالا دیگه کافیه (باید بگم شعرات خیلی مذخرفه )
گفته وبلاگت شده ، جای تبلیغ وبها (همه ی پستهات شده معرفی وب نویسای رویدری)
واژه ی دلنشین باج گیر و داده به ما (انگار داری بهشون باج میدی)
گفتی که خوب ندانم مضاحک نیتش چیست (نمیدونم نیتت چیه)
که تبلیغ وبلاگ ها به قوت خود باقیست
بدان که از رفیقان نویسم تا توانم
برا پیشرفت وب ها درخدمته زبانم
مضاحک بس دوست دارد یاران بمانند وبس
نه که با اَشعارخود باج بدهد به هر کس
می بینم آن روزی که همشهریانِ فعال
برای پیشرفت شهر اَفزوده می شن هر سال
و آنگاه هست مضاحک خرسند از این اَبیاتی
که روزی مشتی چرند خوانده شد سوی عالی.